تبلیغات
پــــــرشـ کـ سـ تـ ـه
پــــــرشـ کـ سـ تـ ـه

همه نوشته هایم برای توست . . .
پس می نویسم تا بخوانی . . .
"I LOVE YOU "S


ما برای هم آمده بودیم و ندانستیم

 

ما دو مسافر بودیم، یکی از شرق و دیگری از غرب.

ما دو مسافر بودیم، من از مشرق مقدس می آمدم و او از مغرب سرد.

او بار شراب داشت، و من ، به جست و جوی شراب آمده بودم.

او شراب فروش بود، و من، مشتری ِ مسلّم ِ مطاع ِ او بودم.

و هردو به یک شهر می رفتیم

و هردو به یک میهمان سرای.

به راستی که ما برای هم بودیم

و برای هم آمده بودیم.

 

******

 

شبانگاه چون خستگی راه دراز، با خفتن نیمروز تمام شد

هر دو به چایخانه رفتیم

و در مقابل هم نشستیم.

به هم نگریستیم

و دانستیم که هر دو بیگانه ای در آن شهریم

و نا آشنای با همه کس.

او را خواندم که با من چای بنوشد

و از شهر و دیار خویش با من سخن بگوید.

نشستیم و چای نوشیدیم

و او قصه ها گفت و از من قصه ها شنید.

و چون بازار سخن گرم شد، پرسیدم: به چه کار آمده ای و

 چرا به دیاری غریب سفر کرده ای؟

و او، شاید شرمگین از شراب فروش بودن خویش گفت که هفت بار

پوست روباه با خود آورده است.

و من، شاید شرمگین از مشتری شراب بودن در برابر او، که متاعی گرانبها با خود

 آورده بود، گفتم: فیروزه ی مشرقی به بازار آورده ام.

و باز گفتیم و باز شنیدیم.

تا پاسی از آن تیره شب گذشت.

ومن، دلتنگ از نیرنگ، به بستر خویش رفتم و خواب به دیدگانم نیامد تا به گاهِ سحر.

******

روز دیگر من سراسر شهر را گشتم

و از هزار کس شراب خواستم

و دانستم که در آن دیار هیچ کس شراب نمی فروشد و هیچ کس مشتری شراب نیست.

به هنگام شب، خسته بازگشتم و در چایخانه نشستم.

سر در میان دو دست گرفتم

و گریستم.

بیگانه ی مغربی باز آمد، دلگیر و سر به زیر

و در دبدگان هم حدیث رفته را باز خواندیم.

چای خوردیم و هیچ نگفتیم

و خویشتن خویش را

در حجاب تیره ی تزویر پنهان کردیم.

******

ما دو مسافر بودیم، یکی از شرق و دیگری از غرب

ما دو مسافر بودیم که گفتنی های خویش نگفتیم.

و اندوهی گران به بار آوردیم.

من به مشرق مقدس بازگشتم

و او، شاید با بار شراب خود سرگردان شهرهای غریب شد.

به راستی که ما برای هم آمده بودیم،

و ندانستیم.

 



چهارشنبه 2 آذر 1390 | نظرات ()



همه نوشته هایم برای توست . . .
پس می نویسم تا بخوانی . . .
"I LOVE YOU "S


شاهین پرشکسته
بانو

اردیبهشت 1395
فروردین 1394
اسفند 1393
بهمن 1393
دی 1393
آذر 1393
آبان 1393
مهر 1393
مرداد 1393
تیر 1393
خرداد 1393
فروردین 1393
اردیبهشت 1391
فروردین 1391
اسفند 1390
بهمن 1390
دی 1390
آذر 1390
آبان 1390

بهانه من...
سال نو مبارك...
باارزش
تقدیم به بهترین مادر دنیا...
بهانه دوس داشتنم...
تقدیم به همسرمهربانم..
بخاطر روی زیبای توست...
نوازش..
بمون...
اوج خوشبختی
دستهایم خالی اند
مگر میشود...!!!
همه لحظاتم سرشار از عطر تن توست...
حكمت دلتنگی چیست؟
اخر مال هم شدیم

عاشقانه ها
پــــــرشـ کـ سـ تـ ـه

رویای کودکی
روزنوشتهای من
این دل بی تو میمیره
حرفهای کهنه ...
ღ♥ღتاشقایق هست زندگی باید کرد ღ♥ღ
احتیاج دارم به اینكه دوستم داشته باشی
از دوست داشتن...
دنیای سمرا
رویاهای بلند
دخترک خیس
عشق بازی وبس.................!!!
عاشقانه نوشتم
اما من که تنها نیستم
دوستاره غم
ღ¸.•*´•.ღصدا تنها بودღ¸.•*´•.ღ
قاصدک
دخترکــِ تـ ــابستــانـی
غبار دل
اما من که تنها نیستم
ღღواسه این دل شکستم تو پناه آخرینی ღღ
فروغ بی پایان
دلنوشته های دیوونه و عروسک

بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
كل مطالب : عدد

RSS 2.0

Özcan Deniz