تبلیغات
پــــــرشـ کـ سـ تـ ـه
پــــــرشـ کـ سـ تـ ـه

همه نوشته هایم برای توست . . .
پس می نویسم تا بخوانی . . .
"I LOVE YOU "S


! ... اى وارث نجابت خاک

 

http://parshekaste.persiangig.com/image/emam%20hosein.jpg

چه سخت است چهل روز منزل به منزل، عاشقى را به دوش کشیدن و از ساحل، دریا را نظاره کردن! یا زینب! آه سینه سوز تو، هنوز از پشت حصار قرن ها، شعله بر جان مى زند.

از آن روز به بعد، زمین، چهل بار چرخید و در سوگ حسین علیه السلام ، هر روز آفتاب، لباس سیاه شب بر تن کرد تا در موج خونین خاطراتت، هم درد دل طوفانى ات شود.

اینک، تمام شوره زاران، پابرهنه و تشنه لب به دنبال توانَد تا آیه هاى عاشورایى را از چشمه زبان نینوایى ات بنوشند.

زینب، اى وارث نجابت خاک! چهل روز است که آسمان، غربتت را مى نگرد. باز هم خطبه اى بخوان تا به ابرها، اذن نزول داده باشى، اى رسول کربلا!

 

حنجره اى کبود

من، همان صبر دیروزم، رفتم و بازگشتم، این چهل شبانه روز بى سر و سامان را؛ این لحظه هاى دلتنگ یتیم، این مسیر عطشناک آبله پایى که پاره پاره هاى تو را پشت سر داشت و لب هاى از نیزه روییده ات را پیش رو.

مرا به یاد بیاور؛ مرا که پیرتر از تمام عمر خویش، اینک شناختنى نیستم. من همان هروله آتش به دامانم که چهل روز پیش، در این صحرا، هنوز جوان بود و تمام قافله به جا مانده از تو را به دوش گرفت و ره سپار شد.

 

آنچه از تو در من بود، آنچه دیده بودم و جز من کسى ندید، در گوش هاى کر روزگار فریاد کردم و راویانه، تمام خطبه هاى از تو گفتن را سرودم و حنجره اى مدام شدم؛ حنجره اى کبود که عطش هاى هفتاد و دو پروانه را میراث دار بود و زخم زبان چهل روز اسارت را براى همه پرستوهاى قافله سپر مى شد و در خویش مچاله مى کرد

منم؛ همان صبر از کف رفته اى که تمام میراث حیدرى اش را از حلقوم فاطمى فریاد سر داد و کاخ ظلم را زیر و زبر کرد، اما در خلوت تنهایى اش، لرزش شانه هایش را تنها خدا دانست.

بعد از تو، سوختم و خطبه خواندم

بعد از آن غروب که با فاصله هاى از من تا تو پر شد و انحناى ناگهان قامتم را رقم زد؛ پس از آن قرآن پاره پاره اى که زیر لگدکوب اسب هاى ستم از هم گسیخت، من ماندم و جاده هاى پیش رو... .

من ماندم و کاروان بى تو، با قبیله به تاراج رفته؛ من به سفر ناگزیر بودم.

آه! خون همیشه جارى در رگ هاى روزگار! رداى ولایتت را بر شانه گرفتم و لواى ستم سوزى قیامت را بر بلنداى تاریخ برافراشتم.

اینک به تو بازگشته ام؛ خسته از تمام هستى. دیگر حوصله اى به ادامه روزگار ندارم. آه از این کوله بار فرسوده در راه! آه از پر ریختنِ پروانه ها در جاده هاى سرد و بى شمع!

 



شنبه 24 دی 1390 | نظرات ()



همه نوشته هایم برای توست . . .
پس می نویسم تا بخوانی . . .
"I LOVE YOU "S


شاهین پرشکسته
بانو

اردیبهشت 1395
فروردین 1394
اسفند 1393
بهمن 1393
دی 1393
آذر 1393
آبان 1393
مهر 1393
مرداد 1393
تیر 1393
خرداد 1393
فروردین 1393
اردیبهشت 1391
فروردین 1391
اسفند 1390
بهمن 1390
دی 1390
آذر 1390
آبان 1390

بهانه من...
سال نو مبارك...
باارزش
تقدیم به بهترین مادر دنیا...
بهانه دوس داشتنم...
تقدیم به همسرمهربانم..
بخاطر روی زیبای توست...
نوازش..
بمون...
اوج خوشبختی
دستهایم خالی اند
مگر میشود...!!!
همه لحظاتم سرشار از عطر تن توست...
حكمت دلتنگی چیست؟
اخر مال هم شدیم

عاشقانه ها
پــــــرشـ کـ سـ تـ ـه

رویای کودکی
روزنوشتهای من
این دل بی تو میمیره
حرفهای کهنه ...
ღ♥ღتاشقایق هست زندگی باید کرد ღ♥ღ
احتیاج دارم به اینكه دوستم داشته باشی
از دوست داشتن...
دنیای سمرا
رویاهای بلند
دخترک خیس
عشق بازی وبس.................!!!
عاشقانه نوشتم
اما من که تنها نیستم
دوستاره غم
ღ¸.•*´•.ღصدا تنها بودღ¸.•*´•.ღ
قاصدک
دخترکــِ تـ ــابستــانـی
غبار دل
اما من که تنها نیستم
ღღواسه این دل شکستم تو پناه آخرینی ღღ
فروغ بی پایان
دلنوشته های دیوونه و عروسک

بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
كل مطالب : عدد

RSS 2.0

Özcan Deniz